خورجین

دیروز وقتی گزارش راهپیمایی مردم رو در حمایت از امام و رهبری می دیدم پلکهایم گنجایش اشکهایم را نداشت
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گر چه خوبان همگی بار سفر بربستند
شیرمردی چو علی خامنه ای هست هنوز



کلمات کلیدی :
¤ حجت احمدی| ساعت 8:32 عصر شنبه 28/9/88
نوشته های دیگران ( )

بعد از اینکه موسوی با ادعاهای واهی و تهمتهایش که تا امروز همگی آنها خلاف واقع تشخیص داده شده به شدت در موضع ضعف قرار گرفته، مجمع روحانیون برای حفظ حیثیت موسوی وارد صحنه شد و از انجا که این بار پس از سخنان رهبری بیانیه می داد به ناچار خود را رو دررو با رهبری قرار داد تا هزینه حذف موسوی را افزایش دهد، و از جوهره خود پرده بردارد. از لابلای سطور این بیانیه کاملا مشخص است که مجمع روحانیون از بازداشت برخی از اعضایش مثل محمد علی ابطحی نیز عصبانی است. متاسفانه این جمع روحانی مدعی پیروی خط امام با وجود همه تاکیدات امام خمینی به پیروی از ولی فقیه _ که تاکنون بارها توانمندی خود را در هدایت کشتی انقلاب با حفظ حداکثر نیروهای آن حول یک پرچم نشان داده _ این بار همه سخنانی را که شبکه های بیگانه و ضد انقلاب فریاد می زنند، زمزمه می کند. نکته بسیار است اما فقط یک جمله؛ از آنجا که ولی فقیه هرگونه بدعتی را نفی کرده و مسئولیت خشونتهای ناشی از هرج مرج حاصل از تجمعات غیر قانونی را بر عهده کارگردانان این تجمعات دانسته اند، یا به فرض بسیار بعید این مجمع باید مصیبتی عظیم بر این آب و خاک تحمیل کند و چه بسا بنیان آن را از ریشه برکند که در این صورت برای تشکیل و نشستن بر بنیانی جدید خود باید در انتهای صف بایستد، یا خود را از دایره ملتزمان به ولی فقیه و نظام خارج کند که خروج از حاکمیت چه با رویکرد این دنیایی و چه با رویکرد آن جهانی جز ضرر برای این جماعت حاصلی نخواهد داشت.
کلمات کلیدی :
¤ حجت احمدی| ساعت 1:26 عصر چهارشنبه 3/4/88
نوشته های دیگران ( )

دیشب این طبع، بیقرار شما
خواست عرض ارادتی بکند
دست کم از دل شکستهتان
واژههایم عیادتی بکند
***
چشم بد دور، عمرتان بسیار
کس نبیند ملالتان آقا!
ما نمردیم خون دل بخوری
تخت باشد خیالتان آقا!
***
چیست روباه در مصاف شیر؟!
چه نیازی به امر یا گفته؟!
تو فقط ابرویی به هم آور
میشود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشیات پر از فریاد
در تو آرامشی است طوفانی
«الذی انزل السکینه» تو را
کرده سرشار از فراوانی
***
واژهها از لبت تراویدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفریدند در دل مردم
عزت، آمادگی، حماسه، حضور
***
این حماسه همه ز یمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندی
رهبرا! تا ابد ولی محبوب
در دل عاشقان خود ماندی
***
سهم دلدادگان تو سلوی
قسمتِ دشمنان تو سجیل
رهبری نیست در جهان جز تو
که ز امت چنین کند تجلیل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاری است انقلاب چون کوثر
هان! «فصل لربک وانحر»
***
گرچه در باغ سینهات داری
لطفها، مهرها، محبتها
گفتی اما نمیروی چو حسین
تا ابد زیر بار بدعتها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمکران گل کرد
بغض تو تا شکست بر لبها
ذکر یا صاحب الزمان (عج) گل کرد
***
جان ایران! چه شد که جانت را
جان ناقابلی گمان کردی؟!
آبروی همه مسلمانان
اشک ما را چرا درآوردی؟!
***
جسم تو کامل است، ناقص نیست
میدهد عطر یک بغل گل یاس
دستت اما حکایتی دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!
----------
جواد محمدزمانی
کلمات کلیدی :
¤ حجت احمدی| ساعت 6:20 صبح سه شنبه 2/4/88
نوشته های دیگران ( )

سلام به همه و عذر خواهی از همه اونهایی که به وبلاگ بخت برگشته ما هی سر زدند هیچ تغییری ندیدند. متاسفانه رمز وبلاگم رو چند ماهی بود که فراموش کرده بودم. امروز و این دم انتخاباتیه یک دفعه به دلم افتاد که میشه در وبلاگ حرف هایی زد همین شد که دوباره افتادم به جون پارسی بلاگ و اونقدر رمز های مختلف زدم تا بالاخره یکیش جواب داد و ما دوباره به دنیای وبلاگ ها برگشتیم. شایدم چون دلم از نامه امروز هاشمی به آقا خون شد اینطوری شد.
کلمات کلیدی :
¤ حجت احمدی| ساعت 7:56 عصر سه شنبه 19/3/88
نوشته های دیگران ( )

دستاوردهای دنیای جدید فراوانند که بسیار در موردشان شنیدهایم. «دنیای جدید» همانی است که او را با پیشرفت، ترقی، گسترش صنایع، آزادی بشر، وفور امکانات زندگی، همهگیر شدن رفاه و ... میشناسیم و البته باید! هم به اینگونه بشناسیم. همین باور مطلق به مقدس بودن این دستاوردها نیز از ثمرات مدرن شدن است. اینکه نباید در فضیلتهای مدرنیته تردید و چون و چرا نمود، امروز به صورت یک اعتقاد عمومی و فراگیر درآمده است و تا بخواهی اندکی «تامل» در این موضوع صورت دهی، با هجمههای تند و تیزِ مطلقگرایان مواجه میشوی. ولی مگر میتوان عقل را ] که ظاهراً پایه اصلی مدرنیسم است[ محکوم به ندیدن نمود؟ این عقل، همان عنصری است که طلایهداران تجدد، او را همچون پتکی بر سر رقبای مقدسمآب خود کوفتند و عاقبت نیز بر رقیب چیره شدند. حال، چگونه میشود آزادگی عقل را در پیشگاه این همه آیه و نشانه آشکار به سخره گرفت؟ عقل باید آنچه را که میبیند بیان دارد و اگر غیر از این نماید، توفیری با باد سیال ندارد. اتفاقاً همین اصالت را نیز مدرنیته به عقل بخشیده است.
ما مدعی هستیم که مدرنیته در قبال آنچه از بشر ستانده، تحفه قابل اعتنایی به او نبخشیده است. اگر چه این ادعا بسیار گران مینماید، ولی اگر در مشهورات زمانه محصور نباشیم، درک این معنا چندان هم دشوار نخواهد آمد.
آباء مدرنیته، مدعی هستند که بواسطه شیوع تجدد، ساز و کارهای نوین صنعتی شکل گرفته و بالطبع، انبوهی از امکانات رفاهی برای نوع بشر عرضه شده است. تنوع امکانات به قدری است که همه میتوانند «حق انتخاب» داشته باشند. به تعبیری دیگر، ابزار رفاه بشر، به سر حد کمال رسیده و دیگر بهانهای برای افسردگی و فلاکت باقی نیست.
فرزانگان دنیای مدرن، ادعا دارند که از رهگذر تجدد، «ملل» را «ثروت» بخشیده و آنها را تا خِرخره در سیم و زر فرو بردهاند. به زعم اینان، دیگری فقیری وجود ندارد و همه در عیش مدام به سر میبرند. کثرت ثروت به حدی است که «مازاد»ش را به دریاها میریزند و بخشی را نیز «دود» میکنند.
در نگاه شیفتگان دنیای مدرن، همینکه عدهای از فرط رفاه در آستانه ترکیدن هستند برای اثبات وفور نعمت کفایت میکند. به واقع صدای گوشخراش همین مترفین است که دنیا را به توهم فرو برده و چنان کرده که همه باورشان شده است که از صدقه سر «مدرنیته» وضعشان خوش است. بیچارگان خوشخیال چنین میپندارند، همین که حالا اتومبیل شخصی دارند، تلویزیون صفحه مسطح میبینند، لباسشان وصلهدار نیست، خوراکشان به جای نان، پیتزا است، پس کلی با گذشته نکبتبار خود فاصله گرفتهاند. یعنی از رفاه بهرهمند هستند.
توهمی که قاطبه مردمان را در خود فرو برده، «زندگی قسطی» و مشتی آرزوی دور و دراز را، مظهر رفاه تجسم کرده و خوشیهای همراه با اضطراب و نِق زدن را منتهی الیه آمال بشری جلوه داده است. در واقع مردم «خیال» میکنند که روزگار خوشی دارند ولی خود نیز در درون خود هیچ رضایتی از آنچه میپندارند، ندارند.
این فرآیند دردناک، که در عین وفور ظاهری امکانات مادی و ابزار خوشی، همواره با کمبود، نقص، نیاز، استقراض، بدهی و به دنبال پول دویدن همراه است، جلوه جدید «فقر» است. «فقر مدرن». چرا باید سرِ خود و دیگران را کلاه گذاشت که با تغییرات ظاهری در مبلمان شهرها و خانهها، مکنت و ثروت جای نکبت و زندگی فقیرانه را گرفته است.
اگر متهم به «تحجرگرایی» نشویم، ما تمام آنچه، که به نام رفاه، ترقی، آسایش، آرامش، امنیت، وفور و ... در هیئت مواهب مدرنیته، به مردم قالب شده است، را «دروغ»های شاخدار مدرنیته میدانیم.
دروغ هایی که در بسته های آنکارد شده و خوشرنگ، تحویل جماعت شده و آنقدر تکرار گردیده که دیگر کسی جرأت تکذیبش را نداشته باشد. ذهن مردم، آنچنان در چنبره این پندارها گرفتار آمده که آن عده ای نیز که اراده ای برای تامل دارند، مصلحت اندیشی را ترجیح داده و عافیت را برمی گزینند. همین نیز موجب شده تا طرفداران «دروغ بودن مواهب مدرنیته» در اقلیت قرار گرفته و متهم به « دُگم اندیشی» شوند.
اتهام دُگم اندیشی از آنجا ناشی می شود که طرفداران مقدس بودن مدرنیته، بر این باورند که بنیانگذاران اندیشه مدرن، آدم های کوچکی نیستند و ایراد وارد کردن به نظام مدرن، شوخی با بزرگان است. جالب است که نام اینگونه تلقی را «دُگم اندیشی» نمی گذارند.
ضرورتی وجود ندارد خود را به آب و آتش بزنیم تا بفهمیم که آیا این دروغ ها وجود دارند یا نه؟ کافی است اندکی از بند توهّم خارج شده و دنیا را آنگونه که هست بنگریم و نه آنگونه که می گویند.
پرسش دیگری مطرح می شود و آن اینکه، اینکه بپذیریم مواهب مدرنیته راست است یا دروغ، چه کمکی به ما می کند؟ پاسخ، خیلی ساده است. رسیدن به این نقطه، یعنی تلاش برای تغییر مسیر زندگی. یعنی حرکت به سمت حقیقت زندگی.
کلمات کلیدی :
¤ حجت احمدی| ساعت 8:33 عصر سه شنبه 28/12/86
نوشته های دیگران ( )


یکشنبه 9 بهمن 90
خانه
وررود به مدیریت
پست الکترونیک
اوقات شرعی
:: درباره من ::
::پیوندهای روزانه ::

:: لینک دوستان من::

::وضعیت من در یاهو ::

:: خبرنامه وبلاگ ::